![]() |
![]() |
|
|
اشک رازیست، لبخند رازیست،عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگوئی، نغمه نیستم که بخوانی، صدا نیستم که بشنوی، یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن می گوید، علف با صحرا، ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو، دستت را به من بده حرفت را به من بگو، قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام، با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام و دستهای تو با دستان من آشناست در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیبا ترین سرودها را زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بوده اند دستت را به من بده، دستهای تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم، به سان ابر که با طوفان، به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا، به سان پرنده که با بهار، به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام زیرا که صدای من با تو آشناست با تو سخن می گویم............ ------------------------------------------------------ :=((( دلم گرفته از پائیز،مثل برگی که دلش از درخت می گیره و ازش جدا میشه دلم گرفته مثل قطره آبی که دلش از ابر می گیره و باران میشه و می ریزه و دلم گرفته مثل..................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 9:4 توسط باران |
|
|
سفر!!!!!!!!!
با کی؟؟؟؟؟؟؟/ کجا؟؟؟؟؟؟؟؟ شروع سفر نامه ۴ شنبه اگه خدا بخواد میرم مسافرت تا بعد 09/06/88 --------------------------------- 17/06/88 چهار شنبه شروع سفر بوده به سرزمین آتیش .....!!!!! تو خاکش عاشقی می شه....!!!! ساحل مرجان کیش با استرس و ترس پرواز مون آغاز شد همه وقتمون به خرید گذشت هر مغازه ای و هر مرکز خریدی که می رفتیم کلی پول خرج می شد اینقدر راه رفتیم که کفه کفشم پاره شد و باید کفش بخرم البته لازم به ذکر هر جا خریدی انجام می شد کارت قرعه کشی هم دیرافت می شد و هر شب مراسم قرعه کشی بودیم!!!!!! من هم تو قرعه کشی برنده شدم زمان برگشت هم ۱۵ رفتیم فرودگاه هی خرید هامونو وزن می کردیم که متوجه شیم چقدر اضافه است :=( طنزی شده بود ۸۰ کیلو اضافه بار داشتیم :=(((((((( چه دریای تمیزی بود چون مرجانی هست اینقدر تمیز !!!!!!! همه ماهی ها رو می شد دید کف دریا مشخص بود !!!!!! اما دریای شمال همش شن !!!!!! و این دختر کوچولو هم آرتمیس من است برنامه ریزی سفر بعدی هم تو کیش انجام شده ! تصمیم گرفتیم که دیگه جایی نریم که بشه خرید کرد شما ) من و ۲ تا از دوستام( اگه هر جایی برید خرید هم نباشه می گردین حتی سنگ هم شده می خرید با خودتون میارید خونه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:14 توسط باران |
|
|
جویای را خویش باش
از این سان که منم در تکاپوی انسان شدنم در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را، آزادی را، خود را در میان راه می بارد به بار می نشیند دوستی که توانمان می دهد تا برای دیگران مامنی باشیم و یاوری این است راه ما، تو و من ------------------------ ۲۴ز و ۲۵ مرداد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱ اولین سالگرد عروسیمون مبارک عزیزم ۱ سال شد!!!!!!!! با همه ی شادی ها و غم ها و .................... دوست دارم عزیزم و دعا می کنم و از خدا می خوام که همیشه با هم باشیم با همهی شادی و غم ها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 19:17 توسط باران |
|
|
اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد من برات می خونم ای گل، نو بهارو نبر از یاد
زندگی کوتاه است و راه دراز و چه زود ازدست می روند فرصت ها!!!!!!!!!!!!!
عزیزم اگه خزونم واست از بهار می خونم تورو تنها نمی زارم گرچه تنها جا می مونم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:18 توسط باران |
|
|
دوست به جای چیزی است که باید به جای چیزی دیگر در هوای بارانی با شما باشد.
پدر و همسر عزیزم باز هم با گذشت زمان روزتون مبارک هر روز،روز شماست نمی دونم می خوام چی بنویسم ! گیجم دلم می خواد بنویسم !(چه غلطا!)، سرم درد گرفته خیلی شدید اما نمی دونم چرا نمی تونم چشمامو رو هم بزارم ! دل شوره دارم چرا؟ نمیدونم!!!!!!!!!! می دونم برای امتحان نیست چون مطمئنم این ترم قبولم بر خلاف ترم قبل :=((((( که هم مشروط شدم و هم درسهایی رو رد شدم :=( اما امروز یه جمله ی ( اگر سخن چون نقره است خاموشی مثل زر گرانبهاست) رو خوندم در نتیجه بهتره ساکت باشم و جمله بعدی که امروز خوندم این بود که تو ارباب سخنان نگفته ای اما حرف های زده تو ارباب تو هستند!!
خوب فعلا بی عکس تا عکس هم اضافه شه ------------------------- ادامه : هنوز هم دل تنگم ! چرا؟ نم یدونم ! یه بغضی تو گلومه نمی دونم چرا نمی ترکه چرا نمی تونم ببارممثل باروون شاید آروم شم! دل به دریا زدمو، کاری به دنیا ندارم ! چقدر سخته که یک دنیا بها باشی نتونی که رها باشی! چقدر سخته که بارونی بشی هر شب نتونی آسمون باشی !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:48 توسط باران |
|
|
دلم گرفته!!
ماه تیر تیری در قلب منه!!!!!!!!!!! عزیزم ۲ سال از رفتنت می گذره اما هنوز هم دلم خونه باورش برام سخته تحملش داغونم می کنه ، بی تو بودن تو نمی دونی چه سخته:=( بزار گریه کنم چرا غم ها تموم نمی شه !!!!!!!!! چرا این ماه ماه عزام شده!!!!!!!!!!۱ چرا عزیزام دارن هر سال میمیرن!!!!!! خدایا خودت شفاش بده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 16:27 توسط باران |
|
|
مادر روزت مبارک
روز خودم هم مبارک روز همه ی همسران و مادران مبارک مبارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 17:34 توسط باران |
|
|
سرم شلوغ شده !!!!
حوصله ندارم :=(! نمي تونم طبق برنامه ريزيم پيش برم ، فكر كنم همين طور پيش بره ارشد هم پر ميشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 7:30 توسط باران |
|
|
پیشا پیش ولنتاین مبارک
این هدیه سال گذشته من به میثم جونم :)))
بهمن = ۱۰ روز عقدم و ۱۶ روز تولدم و ۲۵ روز ولنتاین چقدر کادو جمع میکنم تو این ماه |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:31 توسط باران |
|
|
چقدر به میوه علاقه داری؟؟؟؟؟؟ روزانه میوه مصرف میکنی؟؟ به چه میوه ای بیشتر علاقه داری؟ من خودم میوه دوست دارم ولی هر وقت حسش باشه میوه میخورم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:20 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|